افسانه جومونگ - روانشناسی آوا
سفارش تبلیغ
سرور مجازی ‌هاست ایران
تقوای خداوند، اساس هر حکمتی است . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
طبس مسینا ، سیل ، مقالات کامپیوتری ، قیصر امین پور ، عکس ، عشق ، فرش ، فوتسال ، مادرزن ، ویندوز ، شعر ، شهادت ، بیرجند ، ترجمه ، ترجمه انگلیسی ، ترجمه فارسی ، تغذیه ، تلاشگران ، چشم ، چله ، حاملگی ، حجاج ، خانوار ، خداوند ، خط ، خوسف ، داماد ، داور ، دختر ، درمان علایم ، درمیان ، دستگاه قضایی ، دکتر شریعتی ، دلتنگی ، دیر شکوفایی زبان ، ذهن ، رشد ، روانگردان ، ریه ، زارع ، زخم زبان ، زعفران ، زمستان ، سالن ورزشی وحدت طبس مسینا ، سرطان بینی ، سن ازدواج ، سنتوری ، سولفور ، سیر ، سیگار ، بیش فعالی ، بیماری ، پارکینسون ، پدر ، پرستش ، پسر ، پویا ، پیتزا ، پیتزاء سبزیجات ، پیتزای سبزی ، پیروزی ، تاریحچه فرش ایران ، تالاسمی ، تخریب ، شهر طبس مسینا ، طاووس ، طبیعت ، عارفانه ، عزت ، عشایر ، 13 آبان ، Truth حقیقت Trust اعتماد Trash آشغال Thrush برفک دهان ، آبی آرام ، آرمیون ، آسیاب جان محمد ، آل عمران ، آلعمران ، آمار ، آنفولانزای پرندگان ، آیدی ، اختلال یادگیری ، اختلالات زبانی ، ازدواج ، ازدواج هوشیارانه ، اس ام اس ، اس ام اس با ترجمه ، استخدام وزارت آموزش و پرورش ، استقلال ، اسکرین سیور ، اسلام ، اصغری ، اطلاع رسانی ، انتخابات ریاست جمهوری ، اوتیسم ، ایرانیان باستان ، باران ، باطری ، بهار ، بیجار ، یلدا ، یونانی ، مجلس ، قالیچه ، قرآن کریم ، قضاوت ، قلب ، فرماندار ، عشقی نژاد ، عصب شناختی ، عناب ، عید قربان ، فارسی کردن اعداد در ورد ، فاطمه نظری ، فجر ، کارت گرافیک ، کامژیوتر ، کردستان ، کشیدن حروف ، کلیه ، کوچ ، کوچه های خراسان ، کودکان عقب مانده ذهنی ، گاز ، گزیک ، گفتگو با خدا ، گل کلم ، گلبولهای قرمز ، گلدون ، گلو ، گیاه ، لب تاب ، لوزالمعده ، مقدسات ، مهارتهای ادراکی در کودکان ، موسیقی درمانی ، میخ ، میرمحرابی ، ناحیه حرکتی تکلم : یا برکا ، نارساخوانی ، نقاشی ، نوروپسیکولوژی ، نوروز ، هفته های اول بارداری ، هنر درمانی ، وحدت ، وحید شمسایی ، وقت زیارت ، ویتامینها ، ویرانی ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :34
بازدید دیروز :44
کل بازدید :627290
تعداد کل یاداشته ها : 1346
96/6/30
1:20 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
سلمان هدایت[302]

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

افسانه جومونگ / جومونگ / پاسور جومونگ 

دانلود به همراه تبلیغ جومونگ

دوستان توجه داشته باشند که فایل دانلود شده rar می باشد و برای تبدیل به winrar نیاز دارید .

 


  
  

به عنوان یه دامولی راه پدرمو ادامه میدم

ادامه مطلب...

  
  
  
ادامه مطلب خلاصه قسمت بیستم سریال افسانه جومونگ

 

اینم از خلاصه قسمت بیستم سریال افسانه جومونگ

دیدیم که اویی واسه تسو جاسوسی میکنه حالا بقیه ماجرا

جومونگ

شاهزاده منگول به اویی میگه اگه کارتو خوب انجام بدی یه پاداش بزرگ بهت میدم.جومانگ هم از سفر برمیگرده و به شاه میگه من جلوی فرماندار هیون تو در اومدم ، فرمانده هم کلی تعریف جومانگ رو میکنه...

جومونگ

جومونگ

وقتی از تالار میان بیرون جومانگ یه نگاه پر از پیروزی به اون دوتا داداش عتیقه اش میکنه

جومونگ

و پو اتش میگیره....تسو محافظش رو میفرسته کارگاه فلزات تا سر و گوشی اب بده که نگهبان میبیندش و میندازدش بیرون ،

جومونگ

محافظ هم یکی از کارگرهای اونجا رو میبره پیش تسو و میگه حرف بزن

کارگر هم میگه ما یه شمشیر نشکن ساختیم ، ولی مو پال مو گفته فعلا صداش رو در نیاریم ، دو تا شاهزاده میفهمن که جومانگ از این یه شمشیر خبر داره

جومونگ

همون موقع یه نامه خصوصی از نخست وزیر واسه تسو میاد که ازش خواسته بره خونش

جومونگ

یوهوا به جومانگ میگه که شاه و کاهن میدونن کمان شکسته ولی هنوز خبر ندارن کار تو هست

جومونگ

نخست وزیر به تسو میگه صبر کن تا زمانش برسه بعد به شاه میگیم که کمان شکسته میندازیم گردن جومانگ

جومونگ

جومانگ به دیدن یون تابال میره و میگه به فرماندار هیون تو گفتم که ما جلوش در میایم

جومونگ

سه تا برادر جریان بویونگ رو واسه جومانگ میگن و سه تایی قشون میکشن خونه دوچی

جومونگ

دستیار دوچی میگه ما فروختیمش هرکاری میخواین بکنین

جومونگ

جومانگ به اویی میگه منو ببخش ولی هر طور باشه نجاتش میدم اویی عصبانی ول میکنه و میره

جومونگ

پیش دوچی میگه من واست جاسوسی کردم باید بویونگ رو بهم نشون بدی، میبرنش بویونگ رو که توی یه خونه هست و چند نفر هم مراقبشن بهش نشون میدن

جومونگ

اویی از شدت ناراحتی مشروب خوار میشه و در برابر اعتراض ماری و هیوپ میگه این چه شاهزاده ای که نمیتونه هیچ مشکلی رو حل کنه؟!

جومونگ

جومونگ

مو پالمو و نگهبان به خونه یون تابال میان واسه جلسه ،نگهبان میگه جان خودت زودتر این شمشیر رو بساز تا جومانگ ولیعهد بشه ما هم ژنرال!

جومونگ

 

همون وقت عمه سو که فکر میکنه اینا ولگردن و بی دعوت اومدن میزنه تو گوش موپالمو، خلاصه نوکر سو تفاهم رو برطرف میکنه

جومونگ

نگهبان و موپالمو به جومانگ خبر میدن که تسو محافظش رو فرستاده بوده کارگاه واسه فضولی

جومونگ

اویی هم باز میره جاسوسی و به شاهزاده میگه اینا به یه کشفیات جدیدی رسیدن بجمبین

جومونگ

ملکه که ذاتا نمیتونه اروم بشینه از شاه میخواد حالا که بین اون و کاهن شکرابه بذاره خودش یه کاهن دیگه رو رییس کاهن ها بکنه، بهونه اش هم اینه که ممکنه مردم نسبت به کاهن فعلی عکس العمل نشون بدن

جومونگ

شاه بهش اجازه میده، ملکه هم خوشحال به داداشش میگه واسه این میخوام اریونگ رو کاهن بزرگ کنم که اون مردم رو موافق با تسو میکنه!!!

جومونگ

وزیر که همون داداش ملکه باشه، توی جلسه زمینه های برکناری کاهن رو فراهم میکنه اگرچه نخست وزیر مقاومت میکنه

جومونگ

ملکه به اریونگ میگه اماده شو که میخوام تو رو کاهن بزرگ کنم اونم یه مشت تعارف تیکه پاره میکنه که من لیاقت ندارم و از این حرف ها...

جومونگ

نوچه یومی یول(همون کاهن بزرگ) همه رو میذاره کف دست کاهن و میگه میخوان بندازنت بیرون

جومونگ

حتی یوهوا هم میفهمه چه خبره

جومونگ

دستیارهای یومی یول میگن ما نمیتونیم همینطوری فقط نگاه کنیم یه کاری بکن

جومونگ

یون تابال و سوسونو درحال چونه زدن سر کاهنن که تسو میبیندشون و میگه باهاتون کار دارم

جومونگ

جومونگ

سوسونو خیلی ناراحته که اوتا بهش میگه من درسته که محافظتم اما غمت هم به من مربوطه بگو چته و سوسونو جریان خواستگاری رو براش میگه، محافظ میگه من میدونم هنوز ولیعهد مشخص نیست تو هم نمیتونی تصمیم بگیری

جومونگ

شب جومانگ در حال بررسی تکنیک های شمشیر سازیه که سوسونو میره پیشش و جریان خواستگاری رو براش میگه (مثلا سکرت بود به همه گفت!)جومانگ هم میگه من تقدیرم اینه که تا اخرش با تو باشم!

جومونگ

موپالمو سخت در حال ساختن شمشیرهای مختلفه ولی هیچکدوم اونی که میخواد نیست،جلسه

جومونگ

برگزار میشه و در باره ساختن شمشیر بحث میکنن اویی دوباره در میره ، ماری میگه این یه طوریش هست من میدونم

جومونگ

جومانگ هم که از گول خوردن خودش ناراحته، میره سراغ دستیار دوچی و با کتک میخواد ببردش پیش بویونگ

جومونگ

اونجا جومانگ درگیر میشه ولی بویونگ رو نجات میده و به دستیار دوچی میگه من میبیرمش به دوچی بگو اگه میخوایش بیا ببرش

جومونگ

همه از اومدن بویونگ خوشحالن، که اویی به جومانگ میگه من لیاقت خدمت به تو رو ندارم و بهت خیانت کردم.ولی جومانگ جلوش زانو میزنه و میگه اونی که باید عذر بخواد منم که این مدت همتون رو به دردسر انداختم خلاصه صحنه احساسی میشه

جومونگ

جومونگ

جومونگ

دادیم حالا جواب شاهزاده رو چی بدیم؟ ولی اویی بازم برای دوتاشاهزاده خبر میاره که جومانگ داره

روی شمشیر ها کار میکنه و تونستن شمشیر نشکن بسازن و جومانگ از دور نگاهشون میکنه


  
  
ادامه مطلب عکس هایی زیبا از همسر جومونگ بانو یسوها


87/12/11::: 10:31 ع
نظر()
  
  
ادامه مطلب عکس هایی زیبا از سایونگ بازیگر سریال جومونگ

 


  
  
ادامه مطلب خلاصه قسمت بیست و دوم سریال افسانه جومونگ
اینم از خلاصه قسمت بیست و دوم سریال افسانه جومونگ

اویی به جومانگ و بقیه میگه که من مطمئنم کار دوچی هست، جومانگ میگه اون تنهایی دیگه از این جرات ها نداره حتما کار داداشمه ، و اگه اون درگیر شده باشه به این اسونی ها نمیشه بویونگ رو ازاد کرد.

جومونگ
جومونگ

 

دوچی که تازه فهمیده شاهزاده دستور داده بویونگ رو بگیرن به دستیارش میگه این انگار کار و زندگی نداره ؟

جومونگ

 

برای چی دوباره شر جومانگ رو انداخت سر ما که دستیارش میگه واسه اینکه میخواد از طریق بویونگ با جومانگ معامله بکنه، دوچی میره دیدن بویونگ که توی یه اتاق زندانی اش کردن

جومونگ

بویونگ میگه من رو بکش من نمیخوام جومانگ بخاطر من تو دردسر بیفته، دوچی هم میگه جون من به جون تو بنده، دستت رو باز میکنم فقط جان خودت فرار نکن و سفارش میکنه بهش غذای درست و حسابی بدن

یه سری ادمکش ، به نگهبان های زن کاهن حمله میکنن و اونا رو میکشن، اما کاهن بزرگ فرار میکنه

جومونگ

شاه هم میفهمه که به قصر غیبگویی حمله شده، ملکه هم میفهمه

جومونگ

جومونگ

 

اشتباه نکنین ، کار ملکه نیست به خاطر همین وقتی میفهمه میگه ای وای که بدبخت شدم الان همه فکر میکنن کار من بوده

یوهوا هم جومانگ رو در جریان حمله میذار و میگه ما هنوز نمیدونیم که کاهن زنده است یا مرده ، اگر چه این کاهن با تو خوب نبود اما اونی که قراره کاهن جدید بشه از این بدتره

جومونگ

تسو ، پو رو میبینه و میگه تو چه فرمانده هستی که هنوز خبر نداری تو قصر چه خبره؟ یالا برو ته و توی قضیه رو در بیار و پو هم خوشحال که با این کارم چه خدمتی به مادرم و شاه و برادرم کردم.

جومونگ

فرمانده به شاه گزارش میده که هنوز هویت اون افرادی که حمله کردن شناسایی نشده، شاه هم عصبانی میشه و میگه: من این مملکت رو دست شما سپردم ؟! اگه به اتاق من حمله کنن چی؟

جومونگ

کاهن ها میریزن اتاق ملکه و بهش دلداری میدن

جومونگ

خبر حمله به گوش یون تابال هم میرسه، سویونگ میگه کار تسو هست ، اما سوسونو میگه اون تسو باهوشی که من میشناسم همچین کار احمقانه ای نمیکنه به هر حال یومی یول دست همکاری به سمت ما دراز کرد و ما باید کمکش کنیم

جومونگ

 

جومونگ

سوسونو بیرون از خونه جومانگ رو میبینه و میگه این کاهنه با تو بد بود ،کار تو هست؟ جومانگ میگه اون با من بد بود ولی اگه اون بره یکی میاد که از من بیشتر بدش میاد بنابراین جفتش واسه من سودی نداره

جومونگ

ملکه یه بوهایی می بره، به تسو میگه من مادرتم این داداشت ، اگه کار تو هست همینجا بگو تا لااقل زودتر یه خاکی تو سرمون کنیم ، پو اول زیر بار نمیره ولی وقتی ملکه اصرار میکنه ،میگه اره کار من بود ، اینجاست که تسو عصبانی میشه و میگیره میزندش

جومونگ

 

جومونگ

تسو ،پو رو میبره اتاقش و میگه یالا بگو ببینم اینا کیا بودن؟ پو میگه من کسایی رو اوردم که اگه بمیرن هم هویتشون شناسایی نشه و در ضمن بهشون گفتم بعد از عملیات گم و گور بشن

وقتی از اتاق میره بیرون ، به تسو میگه این کاری که کردم بیشترین نفعش واسه تو هست

تسو هم یه جواب قلبمه میده:"این صدقه ات رو فراموش نمیکنم"

جومونگ

نخست وزیر که دلش واسه یومی یول تنگ شده به شاه میگه ای وای اگه مردم بفهمن که به قصر یومی یول حمله شده بدبخت میشیم

جومانگ به اویی اخطار میده که چون برادرم پشت این قضیه است حتما میخواد از طریق بویونگ با من معامله کنه و نجات بویونگ راحت نیست تو فقط حرکت احمقانه ازت سرنزنه

جومونگ

ملکه کاهن های موافق رو جمع میکنه و با التماس میگه ببیینین یومی یول هنوز زنده ست یا نه؟ اوریونگ که قراره کاهن بزرگ جدید بشه میگه شرمنده تیم زور هیچکدوم از ماها به اندازه یومی یول نیست

جومونگ

همون دختر بچه ای که قبلا فهمیده بود کار شکستن کمان کار جومانگ بوده با تمرکز(مثلا!) میفهمه که کاهن زنده است ، مافوقش بهش میگه به کسی نگو که زنده ست

جومونگ

جومونگ

کاهن که در یه غار مخفی شده به عبادت میپردازه و تازه میفهمه این همه سال اشتباه قضاوت کرده ...

جومونگ

شاه برای دیدن عکس العمل مردم لباس عادی میپوشه و میره توی یه مسافرخونه ، مردم که شنیدن به قصر یومی یول حمله شده ،شاه رو مقصر میدونن و همه میگن که به زودی ممکلت ما دچار یه بلا و مصبیت میشه

جومونگ

شاه شب به اتاق یوهوا میره و مشر....زیادی میخوره

جومونگ

و به یوهوا میگه که تمام مسئولیت مرگ هه موسو رو گردن یومی یول انداختم واسه همین نمیتونم ببخشمش اما اون تنها کسی بود که اعماق وجود من رو درک میکرد

نماینده های هیون تو از شاهزاده تسو جواب میخوان...اونم میگه اولا که بابام مخالفت میکنه ثانیا الان اوضاع قصر به هم ریخته من خودم بعدا میام یه سر بهتون مییزنم و جواب میدم

جومونگ

موپالمو برای بحث درباره کارگاه به خونه یون تابال میره که خواهرش تا یون تابال نیست از فرصت استفاده میکنه و میره پیش موپالمو و واسش چایی میریزه و سفره دلش رو هم باز میکنه

میگه تو جونی بیوه شدم و الان تنهام موپالمو میگه خب به من چه؟ عمه میگه همینطوری گفتم!

جومونگ

یون تابال که خیلی زرنگه و میخواد هنر موپالمو رو ببره به کشورش میگه اینجا کار کردن سخته و فضول هم زیاده بیا بریم مملکت من اونجا کار کن ، موپالمو هم که خیلی به شاه وفاداره میگه اگه شاه اجازه بده اینکا رو میکنم

جومونگ

نامه کاهن یومی یول به یون تابال میرسه ،موقع بیرون رفتن از خونه جومانگ میگه من دیدم که محافظ یومی یول برات نامه اورد اگه داری میری پیشش منو هم ببر باهاش کار دارم

جومونگ

 

جومونگ

ناریو محافظ تسو و چندسرباز به کوه حمله میکنن و با زنها درگیر میشن ، جومانگ و محافظ که از راه میرسن به نگهبانان زن کمک میکنن و اونا هم فرارمیکنن

جومونگ

 

جومونگ

جومانگ به کاهن میگه تو خودت میدونی که شکستن اون کمان کار من بود ولی من حاضرم برای کشورم و شاه همه کاری بکنم پس چرا میگی من برای بویو خطر دارم؟؟

جومونگ

کاهن جلوش زانو میزنه و میگه من یه بدی در حق تو کردم به موقع اش بهت میگم چیه

جومونگ

یون تابال به کاهن میگه هر کاری بخوای واست میکنم و روی کمک من حساب کن....

کاهن به قصر برمیگرده

جومونگ

میره پیش شاه و بدون اینکه بهش احترام بذاره میگه همه رو بفرست بیرون و بعد به شاه میگه ،تو که منو مسئول مرگ هه موسو میدونی ، من اگه میخواستم همون 20سال پیش میکششتمش، ولی تو چی ؟ با پسرات که کشتنش چی کار کردی؟ زنش رو هم دوست داشتی؟

جومونگ

شاه عصبانی میشه و میگه اگه یه کلام دیگه بگی میکشمت

جومونگ

دوباره تسو پو رو دعوا میکنه و میگه این گندی که بالا اوردی خودت درستش کن

جومونگ

نخست وزیر به دیدن کاهن میاد و میگه الهی من بمیرم که بهت حمله کردن ،دیگه نمیذارم اینطوری بشه اما کاهن میگه زحمت نکش من از قصر میرم

جومونگ

نخست وزیر به شاه خبر میده و میگه برو جلوش رو بگیر شاه میگه فایده نداره اون تصمیمش رو گرفته

جومونگ

مجمع مارمولک ها تشکیل میشه و از رفتن کاهن خوشحال میشن

جومونگ

پو به دیدن دوچی میاد و وقتی به بویونگ سر میزنن میبینن خودکشی کرده، سریع یه دکتر واسش میارن ، اونم که دستش مثل یانگوم معجزه میکنه نجاتش میده، پو میگه یه نفر رو بذارین شبانه روز مراقبش باشه اگه طوریش بشه ، می کشمتون

جومونگ

 

جومونگ

نماینده ها جواب تسو رو به حاکم هیون تو می دن و اونم میخنده و میگه یه چندتا اهنگر بفرستین بره بویو

جومونگ

کاهن از دو تا نوچه عزیزش خداحافظی میکنه و میگه من میرم مسافرت اما بعد میام شما رو میبرم

جومونگ

 

جومونگ

توی جلسه وزیران ، برادر ملکه سر کاهن بزرگ شدن اوریونگ بحث میکنه

جومونگ

کاهن قبل از رفتنش به یوهوا میگه من قبلا یه پرنده با سه پا دیدم که هه موسو بود و فکر کردم برای این کشور باعث بدبخیته اما اشتباه کردم ، مملکتم به من خیانت کرد اون پرنده سه پا هنوز هست و جوانه و من هواش رو دارم

جومونگ
 
جومونگ

و اوریونگ کاهن بزرگ میشه

جومونگ

ملکه برای تبریک گفتن بهش میاد و میگه باید یه کاری کنی پسرم ولیعهد بشه ،تسو هم ،میگه حالا که هوای منو داری منم هوای تو رو دارم

جومونگ

 

جومونگ

کاهن میگه من میخوام برای جبران اشتباهم سفر کنم و برای خدا قربانی بدم اما قبل از رفتن به جومانگ میگه الان وقتشه که بهت بگم چه بدی در حقت کردم

جومونگ

جومونگ


  
  
   1   2   3      >